![]() |
![]() |
|
| نمی دونم همین! |
|
"به سراغ زن می روی ؟تازیانه را فراموش نکن ... "علاوه بر این جمله از نیچه مطالب بسیاری در باب زن ستیزی نیچه شنیده بودم ...اما چرایی اش هیچگاه برایم کاملا روشن نبود . تا اینکه دیشب فیلمی دیدم با عنوان "آنگاه نیچه گریست"...فیلمی تاریخی که در آن برهه ای اززندگی فردریش نیچه به تصویر کشیده شده بود ...دورانی که نیچه در آن به بن بست رسیده و قصد خودکشی دارد ...جالبتر این که این استیصال نه از سر نا امیدی و یاس فلسفی که ناشی از یک شکست عاطفی است ...اینجاست که من با پیش زمینه ای که از نیچه دارم (با همان معدود چیزهایی که از خوانده ام ) با علامت سوالی بزرگ مواجه می شوم.نیچه وعشق؟ آن هم عشق به زنی روسی به نام لو سالومه که همو هم مقدمات آشنایی نیچه با دکتر جوزف بروئر (استاد زیگموند فروید) را فراهم می کند تا بتواندبا استفاده از علم روانشناسی اورا از ورطه ای که در آن افتاده است نجات دهد.لو همان زنی است که عشق او نیچه را تا جایی می کشاند که از او تقاضای ازدواج کرد اما "لو"با بهانه اینکه او برای ازدواج ساخته نشده به او جواب رد می دهد . و همین امر نیچه را تا سرحد جنون می کشاند .اینجاست که پایه یکی از مهمترین جملات صادر شده از سوی نیچه رقم می خورد ....زن ستیزی ...این چیزی است که نیچه برای رها شدن از عشق کشنده خود بدان پناه می برد ...تا آنجا که در یکی از درخشان ترین صحنه های این فیلم ما با مرد شوریده ای طرفیم که که روی پیانوی خود ایستاده ودر حال هدایت ارکستری خیالی فریاد می زند " من از تو متنفرم " ...."من از تو متنفرم" ...آشنایی نیچه با دکتر بروئر خود سرآغاز فصل جالبی در فیلم رقم می زند . اینجاست که نبوغ وافر او در جای دیگری جلوه می کند و اینبار در قامت یک روانکاو کارکشته ظاهر می شود و در ادامه همه چیز را برعکس کرده و جای مریض و طبیب را عوض می کند . اینجاست که بروئر خود را به دست نیچه می سپارد تا او مشکلات روانیش را ریشه یابی کند ...در همین حین هم با زیرکی تمام نیچه را به سمتی می برد تا او نیز عقده های روحی خود را گشوده و در نهایت به عشق کشنده خود اعتراف کند ...این درحالی است که بروئر نیز در همین زمان روان خودرا به دست نیچه کاملا پالوده است و دوباره به سوی زندگی خانوادگی خود باز گشته است ...فصل پایانی فیلم با با اشکهای نیچه رقم می خورد اشکهایی که هیچگاه مجال فرو ریختن نداشته اند .اشکهایی که پشت آنها چیزی جز آرامش نیست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:10 توسط خميازه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بي هيچ موضوعي كه بشود اسمش را گذاشت موضوع
|
|
RSS
|