![]() |
![]() |
|
| نمی دونم همین! |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:21 توسط خميازه |
|
|
دلم کتاب می خواهد...بدجور
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 8:34 توسط خميازه |
|
|
گفت سریع پا نزن ...تند نرو ...
باد ازکناره های روسریم می خورد به موهام و گونه هام را قلقلک می داد رکاب می زدم و خودم را سبک شده می دیدم ...صدای خش خش دم پاییهاش را می شنیدم اما نمی دیدمش ...تند می رفتم ... گفت : آرام تر... آرام تر برو ... برگشتم که بگویم اینقدر نگو... دارم اعتماد به نفسم را از دست می دهم ... بگذارهرچه تند تر خودم را رها کنم ...پرواز کنم اصلا ... برگشتم صدای دم پاییهاش نمی آمد ...ایستاده بودو نفس نفس می زد . تمام راه را در کنار من دویده بود که مبادا ...شاید... برگشتم ...نگفتم. صدای بال زدن های عشق لالم کرد .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 13:57 توسط خميازه |
|
|
بیشتر از ۱۵ سال است که می نویسم اما هنوز هم لحظه هایی هست که ترس از دست رفتن نوزادی متولد نشده تا سر حد مرگ افسرده ام می کند. ترس از دست رفتن لحظه های ناب نوشتن ...لحظه تولد یک شعر ...بیشتر از۱۵ سال است که این زخم نبسته را با خودم حمل می کنم واین دلشوره مدام که تنها و تنها با نوازش شعری تازه آرام می شود. تا چند صباحی و بعد و دوباره از سر نو...برقرار باد. ********* شعر تازه متولد شده ی من هنوز تنش داغ است . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 13:45 توسط خميازه |
|
|
به همسرم ...
به چشم هاي خيس تو برگشتن به پلك هاي اساطيري توحلقه شدن شيرين بي گمان خيال دوري بود كه در ته محتوم اين ترانه مي رقصيد گيسو به كف گرفته و سرمست پاكوب اشك هاي اهلي مردي كه ابتداي انگشتهاي تو بود ورگهاي عاشق من آبي و دوستت دارم چنانكه بر خنكاي مژگانت عطر خوابهاي بلند پيچيده در تب ارديبهشت كوچك من تن موهات بر آخرين ستيغ از كف نرفته پا به پاي زانوان زني لرزيد كه گوشه هاي لبش ...كه طاقهاي دلت... خوابيده بر كشاكش پس لرزه هاي سكوت... دادم بزن به رغم اشكهاي پسين دادم بزن به رغم زخم هاي تازه فرهاد به رغم تا نكند... به رغم دوستت دارم هنوز بيستون و سم ضربه هاي اسبي كه سايه زن را درو مي كرد بر شيري تن رود و بازوان مرمرينه ي يله بر آب خشك مي شدند تصوير چشمهاي حك شده بر ني واز ميان تمام آبهاي جهان صداي نام تو بر مي خاست "معشوق جان به بهار آغشته ي من" مي شد؟ ودوستت دارم - پيچيده برقسم به عصمت شيرين- و طعم لبهاي دختر كرد .. هنوز جاي بو سه هاي تو بر نازكاي تنم هنوز دانه دانه بهار هنوز... ...تا تمام ... كه سطر سطر اين شعر را به نامت متبرك كرد. ناديا حیدری بهار 1387 |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:20 توسط خميازه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بي هيچ موضوعي كه بشود اسمش را گذاشت موضوع
|
|
RSS
|