تبليغاتX
خميازه
نمی دونم همین!

طبق روال هرساله در چنین روزهایی که به سالمرگ صادق هدایت نزدیک می شویم و باز هم طبق آییین مرده پرستی ما ایرانیان که نیاز به توضیح ندارد شاهد مطالب بسیار زیادی هستیم که در حجم زیاد چه در فضای مجازی سایت هاوچه در قالب مطبوعات و مجله ها منتشر می شود . جدای از واجب بودن احترام و بزرگداشت شخصیت های بزرگ ادبی و هنری جامعه ) که متاسفانه اغلب به دوران پس از مرگ آنها واگذار می شود) من احساس می کنم که در این زمینه نیز مانند سایر زمینه های زندگی ، متاسفانه راه افراط و تفریط پیموده ایم . چه آن زمان که به اقتضای شرایط اجتماعی سالهای دهه شصت صادق هدایت و فروغ فرخزاد را با برچسب های ناحق به محاق سانسور و حذف از عرصه فکری فرستادیم و یکسره بر طبل تکفیرشان کوبیدیم و چه حالا چند سالی است که از این ور بام ایستاده ایم و خیل عظیمی از ناشران ما به انتشار آثار آنها دست زده و جامعه فرهنگی ما نیز بیش از پیش دست به کار پروژه اسطوره سازی از آنها شده اند. البته من به هیچ وجه قصد زیر سوال بردن بزرگی نقش این نویسندگان در برداشتن گامهای جدی در ادبیات و گشودن افق های جدید فکری را ندارم . اما احساس می کنم موج جدید اقبال تحسینی که این هنرمندان را در بر گرفته و آنها را به اسطوره های دست نا یافتنی تبدیل کرده است نه تنها خدمت و احترام به آنها محسوب نمی شود بلکه احساس می کنم در بسیاری از موارد با نقد ناپذیر و بری از هرگونه اشتباه فرض کردن آثار آنها ، جفای بزرگی در حق آنها محسوب می شود . خود من به شخصه تا به حال ندیده ام (یا حداقل کمتر دیده ام ) که منتقدی آثار صادق هدایت و یا فروغ فرخزاد را جدای از پیش زمینه های مطرح در رابطه با آنه و در فضایی خارج از هاله مقدس تنیده شده به دور آنها بررسی کند ، به نقد بکشد و متن را به خاطر خود متن تحسین و یا رد کند . به نظر من  این اتفاقی است که متاسفانه در ادبیات کلاسیک ما نیز علی الخصوص در رابطه با حافظ رخ داده است . حافظی که با وجود تمام احترامی که برایش قائلم اما فکر می کنم با وجود شاعران بلند آوازه دیگری همچون مولوی و سعدی نمی توان او را با عنوان یکه تاز ادبیات ایران اسیر هاله مقدس نمود و آثارش را غیر قابل نقد و عاری از هرگونه عیب و خدشه عنوان کرد . البته در این فرآیند اسطوره سازی همیشه حاشیه هایی بوده اند که فراتر از آثار خلق شده توسط یک هنرمند عمل کرده و با جذابیت هایی که داشته اند کار اصلی اورا تحت پوشش قرار داده و در درجه دوم اهمیت قرار داده اند . مثلا در مورد صادق هدایت اصل و نصب او ، نوع خاص زندگیش ، تجرد و همینطور نوع مرگ و همین طور کیفیت وقوع آن از عواملی هستند که حاشیه های جذابی برای او ساخته اند همانگونه که در رابطه با فروغ هم من معتقدم که  تضمینی وجود ندارد که درخشش یک هنر مند همواره و تا سالیان دراز ادامه داشته باشد و بر خلاف خیلی از فراد فکر نمی کنم که اگر فروغ در سی و دو سالگی از دست نرفته بود اکنون نیز نیز همانگونه با قدرت و اقتدار تمام ،قله های خلق ادبی را فتح می نمود . اینجاست که من با تمام ارادتی که به این زن بزرگ دارم احساس می کنم که حاشیه های زندگی فروغ و حتی نوع مرگ او همواره بررسی دقیق آثار اورا در حاشیه قرار داده و همانگونه که پیشتر گفتم شاید به همین دلیل در حق او جفایی انکار ناپذیر را روا داشته است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:56  توسط خميازه | 

اگر شما هم مثل این روزها ی من شدیدا پیگیر آموزش و یادگیری زبان انگلیسی هستید بد نیست به این سایت سر بزنید

http://www.openlearningcenter.com/learning/index.htm

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 12:14  توسط خميازه | 

تصمیم دارم از این به بعد مختصری از هر کتابی را که می خوانم اینجا بنویسم تا هم خودم پروسه خواندنم را با لذت بیشتری تمام کنم هم فضایی را برای اطلاع و استفاده احتمالی مخاطبان وبلاگم ایجاد کنم.وحالا این آخرین کتاب "ده فرمان " است مجموعه ای از ده فیلمنامه که ده فرمان کریستف کیشلوفسکی بزرگ را ساختند.کریستف کیشلوفسکی  این فیلمنامه ها را با الهام از ده فرمان حضرت موسی و به کمک کریستف پیسیویچ نوشته است .این مجموعه با فرمان اول شروع می شود:" من خدا هستم پروردگار شما".وقتی از کیشلوفسکی پرسیدند چرا ده فرمان را ساختی؟او گفت : زیرا ده فرمان وجود دارند.در نگاهِ کیشلوفسکی قبل از این که به فرمان، نصیحت یا دستوری عمل کنی، بایستی بر این واقف باشی! خدایی هست و پروردگار ماست. کاریش هم نمی شود کرد. این هم برای خودش جبری است. می توان آن را زیبا دید و می توان از آن منزجر شد. امانمی شود دست درازی کرد. و این چنین است که این کتاب ( در متنیت خودش تنها و نه به عنوان یک فیلمنامه صرف ) تورا فرمان به فرمان با خودش می برد به هزارتوی دنیای ذهنی نابغه ای که با کلمات هم گاهی به همان زیبایی تصاویر اعجاز می کند .با اینکهکیشلوفسکی و  پیسیویچ  فیلمنامه‌نویسان مجموعه بودند اما  قرار بود ده کارگردان مختلف این ده قسمت را بسازند. اما کیشلوفسکی خود را ناتوان از کنترل همه پروژه یافت و سرانجام تمام قسمت‌ها را او کارگردانی کرد و تنها مدیران فیلمبرداری متفاوت بودند. اپیزود پنجم و ششم به صورت جداگانه و با مدت زمان بیشتر با نام‌های «فیلمی کوتاه درباره کشتن» و «فیلمی کوتاه درباره عشق» ساخته شدند. او قصد داشت اپیزود نهم را هم به صورت مستقل و با نام «فیلمی کوتاه درباره حسادت» بسازد اما خستگی مانع از آن شد که او در کمتر از یک سال ۱۳ فیلم بسازد.

به هر حال ده فرمان مجموعه فیلمنامه ای است که نشر ماهریز آن را با ترجمه خوب عرفان ثابتی منتشرکرده است و من خواندن آن را در کنار دیدن فیلمهای مربوط به هریک از آنها که توسط این کارگردان بزرگ ، ساخته شده به تمامی دوستداران سینما و ادبیات توصیه می کنم.

 

نقدر و تفسیر ده گانه این فرمانها را می توانید در اینجا بخوانید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:28  توسط خميازه | 

رفته بودیم دیدن افرای بیضایی .دیشب...افرای استاد این بار این بار آرام تر تر و دلنشین تر بود برایم . هیچوقت علم چندانی نسبت به تئاتر نداشته ام اما همین که بیرون زدگی ها و تریبون زدگی های سیاسی این کار کمتر ( حداقل در مقایسه با مجلس شبیه خوانی و...) بود به نظرم متانت و ارزش بیشتری به این کار می داد . هرچند درنهایت هم باز همان شتاب زدگی برای جمع کردن کار ( که مایه های بسیار غلیظ ترش را درپرده آخر مجلس شبیه دیده بودم) دامن افرا را هم رها نکرده بود و باز هم می شد به سرانجام بهتری کشید این کار را . من دیشب اما سرخوش تر از آن بودم که بخواهم لذت دیدن یک نمایش خوب را با تیزی یک نگاه تلخ منتقدانه تاخت بزنم ...پس دیدم و لذت بردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:4  توسط خميازه |