تبليغاتX
خميازه
نمی دونم همین!

 

 

 

 

 

 

 

 در سفر بودم که دوستی خبر در گذشت قیصر امین پور را به من داد . متاسف شدم .نه برای کسی که شاعر حکومتی اش می خواندند و شاید خودش هم چندان از این قضیه ناراضی نبود .بلکه برای کسی که کارش ادبیات بود و در حیطه خودش و با مبانی فکری خودش بد ،کار نمی کرد . آشنایی من با او به سالهای دبیرستان بر می گردد آن وقتها شعر هایم را برای مجله رشد می فرستادم . آن روزها هنوز شاعر بودم .یک روز پستچی برای من بسته ای آورده بود . اولین بار بود که بسته ای پستی برای من می آمد سر دبیر مجله رشد برای من کتابی فرستاده بود ."آینه های ناگهان" امین پور .شاید بخشی از احترام من به این آدم به خاطر همین باشد . به شب نکشیده کتاب را تمام کرده بودم . بعضی ها را حتی حفظ کرده بودم . آن روزها فقط غزل می نوشتم .و فکر می کنم توی خیلی از کارهای آن وقتهام بشود رد پایی از قیصر امین پور بود . بعدها که در مجله سروش کار می کردم چند بار دیدمش . حتی با اینکه من از یه جایی دیگر غزل را بوسیدم و برای همیشه گذاشته بودم  کنار و از رمانتیک بازی در شعرهای آزاد دل خوشی نداشتم ولی با این حال همیشه امین پور برای من قابل احترام بود .دیروز رفته بودم انقلاب . توی تمام مغازه ها کتاب هایش را ردیف کرده بودند و پوسترش را روی همه جا می شد  دید. انگار همه منتظر بودند تا او بمیرد و هجوم بیاورند برای خریدن آثارش ...بد مردمی هستیم ما مرده هایمان را بیشتر از زنده ها دوست داریم باید بمیریم تا  هم دیگر راببینیم . هم دیگر را دوست داشته باشیم وهجوم بیاوریم برای خریدن آثارمان.بد مردمی هستیم واقعا...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 9:50  توسط خميازه |