![]() |
![]() |
|
| نمی دونم همین! |
|
آوار مي شوم روي تمام اينها كه جمع مي شودتوي گلوم و فشار مي دهد .فشار مي دهد ....نه خدايا اين دستهاي خودم نيست ...چيزي از من لابه لاي اين پاره پاره ها... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 12:44 توسط خميازه |
|
|
و روح آتش گرفته اين زن چقدر به روح ملتهب من ...
آیه های زمینی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:46 توسط خميازه |
|
|
كبوترانت را پرواز ده
اي كندو ! ميراث گل روي زبان تست و واژه ها از بادهاي عصرهاي عسل سر كه مي رسند بر بام مي نشينند لبهاي من وقتي لبان تو بامي است ... يدالله رويايي لبريخته ۴۰ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 11:48 توسط خميازه |
|
|
تقديم به تمام قندهايي كه امروز توي دلت آب مي شود
كمي بخند بگذار چشمانم جرعه جرعه نور را بياشامد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:46 توسط خميازه |
|
|
بله درست مي بينيد اين يه پرنده نمك سود شده است كه به زيبايي هرچه تمام تر نابود شده و ما فقط نگاه مي كنيم چون كار ديگه اي بلد نيستيم .به نظرم ذات واقعي انسان خودش از اون دسته گونه هاييه كه خيلي وقته رفته تو ليست انقراض(حداقل تو مملكت فوق متمدن ما ) ۳۰۰۰ جوجه فلامينگو تو نمكزار (شما بخوانيد درياچه) بختگان از تشنگي وبي آبي تلف شدن .خب بشن به جهنم كه شدن ... اخبار ۹ شبو بچسب ببينيم چند ليتر ديگه به سهميه بنزينمون اضافه شده...تا چند ساله ديگه بايد منتظر يه همچين تصاويري از درياچه اروميه باشيم ...ااا ...عجب مي بيني چقدر شجاعه ...مي بيني با چه اعتماد به نفسي داره واسه آمريكا شاخ و شونه مي كشه ...بلندش كن ببينيم چي ميگه بلندش كن ...با آبگيري سه سد روي رودخانه هاي اصلي تغذيه كننده بختگان و يازده سد روي رودخونه هاي اصلي درياچه هاي اروميه فاتحه نهمين ذخيره گاه زيست كره هم خونده س...اي بابا تو كه مارو كشتي داشتيم نود مي ديديم ها ...بزن همون كانال...
(درياچه ؟بختگان -۱۳۸۶) حق با شماست ... نسل انسان ايراني خيلي جلوتر از درناي سيبري و يوزپلنگ آسيايي و ببر مازندران ور افتاده...اخبارتونو ببينين ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 10:48 توسط خميازه |
|
|
سلام اينجا يه گوشه است ...يه گوشه دنج كه گاهي مي تونه كسالت آور باشه .گاهي مي تونه بخوابونه ...شايد بشه توش آروم تر بود (البته اينا در حد آرزوئه فقط) جايي كه بتوني راحت سر تو بذاري و بري ... مث خواب دم ظهر .وقتي كه يه نسيم خنك مياد و خودشو مي كشه رو گونه هات ...اومدم اينجا كه برم ...بذارم بوي ياس از آخراي ارديبهشت بياد و منو با خودش ببره ...مي خوام اينجا بخوابم ...اگه بذارنننننننننننننننننن! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 10:6 توسط خميازه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بي هيچ موضوعي كه بشود اسمش را گذاشت موضوع
|
|
RSS
|