![]() |
![]() |
|
| نمی دونم همین! |
|
گاهی برای وقاحت هیچ مرزی نیست.
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 12:37 توسط خميازه |
|
|
پروردگارا
گریه نکن درست می شود...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 8:56 توسط خميازه |
|
|
میرحسین موسوی: من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:51 توسط خميازه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 9:41 توسط خميازه |
|
|
این هم یک بازی دیگر است ؟همه از پیش چیده شده تا باز هم نظاره گر بازی تلخ دیگری باشیم؟و....همه اینها به همراه هزاران علامت سوال دیگر این روزها دارد توی سرم می چرخد ...حالا چه این بازی باشد یا نباشد ماهم تویش هستیم ...به خواست خودمان ...پشت چراغ قرمز کشنده پنجشنبه ...روبان سبزی را از زنی در یک ماشین مدل بالا گرفتیم و بستیم به آنتن ماشینمان و رسما بودنمان توی بازی را اعلام کردیم ...همسرم حتی پوستری از میرحسین را چسبانده پشت شیشه پراید نقره ای مان تا هر روز که مرا به اداره می رساند ...حراست اداره چپ چپ نگاهمان کند و من عمدا نخواهم که برش داریم ... حالا ما هم افتاده ایم توی این موج سبزی که واقعا نمی دانیم مارا به کجا خواهد برد ...عقلم با تمام شواهد به من هشدار می دهد که داری خودت را بازی می دهی ...دلم اما ...ساز دیگری می زند. نجابت سید ...نگاهی که مستقیم فرو نمی کند توی چشم مخاطب و سعی نمی کند دروغ بگوید ... همه اینها مصممم می کند که هرکار می توانم برایش بکنم ...هرچند واقعا بازی باشد هرچند توی رسانه های دروغگویشان توی صف ماندن و حضورپرشورمان را به لجن بکشند و بعد از توی صندوق ها اسمی را در بیاورند که می خواهند...هیچکدام اینها برایم مهم نیست ...اینبار کاری را می کنم که دلم می خواهد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 9:32 توسط خميازه |
|
|
بیچاره شاعر ...آمده بود سرش را دنج ترین گوشه ای که فکر می کرد توی این دنیا وجود دارد بگذارد خیلی قبل ترش شعری سروده بود که بعدها خوراک سنگ قبر ش شده بود ... "به سراغ من اگر می آیید ...نرم و آهسته بیایید ....مبادا که ترک بردارد ...چینی نازک تنهایی من...." بیچاره شاعر ...حتی فکرش را هم نمی کرد که روزی حیاط امامزده خلوتی که چینی نازک تنهایی اش را به آن سپرده بود جولانگاه بلدوزرها وبیلهای مکانیکی شود ...بلدوزرهایی که به چینی نازک تنهایی که سهل است به سنگ قبر ساده اش هم رحم نکردند...به جایش سنگ گرانیتی سیاهی گذاشته بودند که از سر مثلا لطفشان داده بودند صورت سهراب را هم رویش کنده بودندکه مثلا روحش بیشتر شاد شود...لحظه تلخی بود دیدن مزارش در آن وضع .درآن بلبشو و صدای گوشخراش بیلهای مکانیکی ...برای من که روزی شیفته کارهایش بودم و یکی از بزرگترین آرزوهام دیدن مزارش بود ... اما دیروز...دلم نمی خواست در آن وضعیت ببینمش ..دلم نمی خواست . تناقض عجیبی بود میان آن شعر و این همه همهمه و امامزاده ای که تازه یادش افتاده بودند و می خواستند تغییر دکوراسیونش بدهند ...خیلی نماندیم هوا سنگین بود و نمی شد نفس کشید...فاتحه ای فقط و تمام ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:14 توسط خميازه |
|
|
همین که کسی نمی خواندم....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:50 توسط خميازه |
|
|
"به سراغ زن می روی ؟تازیانه را فراموش نکن ... "علاوه بر این جمله از نیچه مطالب بسیاری در باب زن ستیزی نیچه شنیده بودم ...اما چرایی اش هیچگاه برایم کاملا روشن نبود . تا اینکه دیشب فیلمی دیدم با عنوان "آنگاه نیچه گریست"...فیلمی تاریخی که در آن برهه ای اززندگی فردریش نیچه به تصویر کشیده شده بود ...دورانی که نیچه در آن به بن بست رسیده و قصد خودکشی دارد ...جالبتر این که این استیصال نه از سر نا امیدی و یاس فلسفی که ناشی از یک شکست عاطفی است ...اینجاست که من با پیش زمینه ای که از نیچه دارم (با همان معدود چیزهایی که از خوانده ام ) با علامت سوالی بزرگ مواجه می شوم.نیچه وعشق؟ آن هم عشق به زنی روسی به نام لو سالومه که همو هم مقدمات آشنایی نیچه با دکتر جوزف بروئر (استاد زیگموند فروید) را فراهم می کند تا بتواندبا استفاده از علم روانشناسی اورا از ورطه ای که در آن افتاده است نجات دهد.لو همان زنی است که عشق او نیچه را تا جایی می کشاند که از او تقاضای ازدواج کرد اما "لو"با بهانه اینکه او برای ازدواج ساخته نشده به او جواب رد می دهد . و همین امر نیچه را تا سرحد جنون می کشاند .اینجاست که پایه یکی از مهمترین جملات صادر شده از سوی نیچه رقم می خورد ....زن ستیزی ...این چیزی است که نیچه برای رها شدن از عشق کشنده خود بدان پناه می برد ...تا آنجا که در یکی از درخشان ترین صحنه های این فیلم ما با مرد شوریده ای طرفیم که که روی پیانوی خود ایستاده ودر حال هدایت ارکستری خیالی فریاد می زند " من از تو متنفرم " ...."من از تو متنفرم" ...آشنایی نیچه با دکتر بروئر خود سرآغاز فصل جالبی در فیلم رقم می زند . اینجاست که نبوغ وافر او در جای دیگری جلوه می کند و اینبار در قامت یک روانکاو کارکشته ظاهر می شود و در ادامه همه چیز را برعکس کرده و جای مریض و طبیب را عوض می کند . اینجاست که بروئر خود را به دست نیچه می سپارد تا او مشکلات روانیش را ریشه یابی کند ...در همین حین هم با زیرکی تمام نیچه را به سمتی می برد تا او نیز عقده های روحی خود را گشوده و در نهایت به عشق کشنده خود اعتراف کند ...این درحالی است که بروئر نیز در همین زمان روان خودرا به دست نیچه کاملا پالوده است و دوباره به سوی زندگی خانوادگی خود باز گشته است ...فصل پایانی فیلم با با اشکهای نیچه رقم می خورد اشکهایی که هیچگاه مجال فرو ریختن نداشته اند .اشکهایی که پشت آنها چیزی جز آرامش نیست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:10 توسط خميازه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:20 توسط خميازه |
|
|
این روز ها بعد از تمام شدن روزهای سخت دفاع از پایان نامه بالاخره فرصتی پیدا کرده ایم که بنشینیم چند تا فیلم خوب ببینیم. بگذریم که این وسط چقدر فیلم سطح پایین و آزاردهنده به تورمان خورده ولی فیلم هایی هم هست که دیدنشان خستگی را از تن آدم به در می کند . فیلم هایی که تا چند روز همین طور با تو اند . به هیچ ترتیبی نمی توانی خودت را از دستشان رها کنی . یکی از این فیلم ها که اتفاقا توی همین روزها دیده ایمش "ماجرای عجیب بنجامین باتن" فینچر است .فیلمی تکان دهنده که عمیق ترین لایه های روح آدم را درگیر می کند با خودش . تن دادن به جبر مطلق .سر سپردن کامل به آنچه سرنوشت توست .ته مایه ای از این حس را همیشه در خودم داشته ام .و حالا این فیلم ...سختی کشنده تحمل این حسِ ِ همیشه را در من سخت تر می کند .این فیلم را نمی توان برای کسی تعریف کرد . یعنی نمی شود نشست و خیلی راحت گفت که اول اینطوری بود بعد اینطوری شد . این فیلم به نظر من یک تجربه منحصر به فرد است برای هرکس که محکوم است شخصا تجربه اش کند . تمام اینها که گفتم جدای از اجرای عالی و منحصر به فرد این ایده است. با بازی فوق العاده "براد پیت" ،گریم و طراحی صحنه عالی و کارگردانی یکدست وبی نقص که به نظرم این فیلم را شایسته دریافت اسکار بهترین فیلم ۲۰۰۸ می کرد. اتفاقی که شاید تحت تاثیر جو شدیدا سیاسی این آکادمی اغلب نمی افتد و امسال هم نیفتاد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:43 توسط خميازه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بي هيچ موضوعي كه بشود اسمش را گذاشت موضوع
|
|
RSS
|